احمد غزالى

40

مكاتبات خواجه احمد غزالى با عين القضات همدانى ( فارسى )

فصل ( 5 ) [ نفس الرحمن ] اگر وقتى خاطر موج صدق برآرد و علايق بيندازد ، البته از روى مصالح بند او نكند كه آن نفس الرحمن بود ، و بند نجاست راه بود . و چون آلايش باستقبال پاكى برى ، راه بسته شود ؛ و ديگر بار دست كرم آن جميل را جلوه نكند . دانى كه چه مىشنوى ؟ جنيد را - رحمة اللّه عليه - هر روز در ابتدا جامهء نو درپوشيدندى و سرمايه به دو دادندى و بدكان بنشاندندى . چون سلطان وقت بتافتى ، لباس عاريت چاك كردى و لباس حقيقت تجرد بيافتى . روزى گدائى درآمد و به او گفت : تا كى اين رعونت ؟ اين كهنه درپوش كه ترا اين كار را مىبايد بود . خود را با علم برگوى كه تقصير از صدق تست . اگر بكمال بودى تماميش مبذول بودى . * * *

--> ( 73 ) - فصل B : - M - - ( 75 ) - صدق B : صدقى M - - برآرد M : زند B - - بيندازد M : را بيند B - - ( 76 ) - او M : آن B - - ( 79 ) - جنيد . . . در ابتدا M : هر روز در ابتدا جنيد را رضى اللّه عنه B - - ( 80 ) - بدكان M : به دو كان B - - بتافتى M : بيافتى B - - ( 81 ) - بيافتى M : نيافتى B - - ( 82 ) - اين رعونت M : - B - - ( 83 ) - كار را مىبايد M : كارا مىبايد B - - با علم بر گوى M : علم برمكوى B ( 84 ) - تماميش M : تمامش B - -